رفتن به محتوا

Forgotten Heroes میراث متأخر

ابن خلدون
مقدمه، دست‌نوشته خود ابن خلدون، MS Atıf Efendi 1936، Süleymaniye Kütüphanesi، استانبول. مالکیت عمومی.

«قاضی و بنیان‌گذار علم عمران»

ابن خلدون

تاریخ زندگی
732 تا 808 هجری قمری (1332 تا 1406 میلادی)
خاستگاه
تونس · غرناطه · قاهره
حوزه تخصصی
علم عمران و فقه

او پزشک نبود، و با این حال علم طب یکی از مهم‌ترین جمله‌های خود را مدیون اوست: اینکه هر آنچه روایت شده، شریعت الزام‌آور نیست.

هفده ساله بود که طاعون بر تونس تاخت و نزدیک به هر آنچه را می‌شناخت از او گرفت. در سال‌های 1348 و 1349 پدر و مادرش و چند تن از استادانش بر اثر مرگ سیاه درگذشتند. کسی که چنین زود ببیند یقین‌ها با چه شتابی فرو می‌ریزند، بیشتر اوقات تا پایان عمر تنها یک پرسش برایش باقی می‌ماند: از آنچه ما راست می‌پنداریم، چه چیز به‌راستی در برابر آزمون تاب می‌آورد و چه چیز تنها عادتی است که خود را حقیقت می‌نمایاند؟

ابن خلدون که در سال 1332 در تونس و در خاندانی با تبار اندلسی زاده شد، آموزش کلاسیک عالمانه روزگار خود را فرا گرفت: قرآن، حدیث، فقه مکتب مالکی و ادبیات عرب. پس از آن، زندگی او را در سراسر جهان اسلام گرداند: نخست به عنوان دبیر و وزیر در دربارهای فاس، غرناطه و تونس، سپس شش بار به عنوان قاضی‌القضات مالکی در قاهره، به فرمان سلطان برقوق. در سال 1401 در دمشق خود را با طناب از فراز باروی شهر پایین فرستاد تا با تیمورِ فاتح گفت‌وگو کند؛ یکی از به‌یادماندنی‌ترین دیدارهای دیپلماتیک سده‌های میانه.

اما اثر اصلی او در چهار سال گوشه‌نشینی پدید آمد. در سال 1375 به قلعه ابن سلامه در نزدیکی فرِنده کناره گرفت تا مقدمه تاریخ جهانی خود، یعنی مقدمه، را بنویسد. هسته آن یک پرسش یگانه و بنیادی است: از کجا می‌توان دانست که یک گزارش تاریخی راست است؟ ابن خلدون برای این کار روشی سنجشگرانه پرداخت که یک گزارش را نه بر پایه آوازه راوی آن، بلکه بر پایه سازگاری‌اش با طبیعت اشیا و با منطق اجتماع و فرمانروایی داوری می‌کند. بدین‌سان او همان سخت‌گیری‌ای را که عالمان حدیث دیرزمانی بود بر روایت پیامبر ﷺ اعمال می‌کردند، یعنی سنجش سند و متن، به تاریخ دنیوی نیز منتقل کرد. او به علم حدیث با احترامی بزرگ می‌نگریست؛ روش آن را گسترش داد، جایگزینش نکرد. آرنولد توین‌بیِ مورخ بعدها مقدمه را مهم‌ترین اثر در نوع خود خواند که تاکنون در هیچ زمان و در هیچ مکان از ذهن آدمی پدید آمده است.

پزشکی برای ابن خلدون در این میان بسی بیش از آن یک جمله‌ای بود که امروز گاه او را بدان نقل می‌کنند. او در مقدمه فصلی مستقل در شمار علوم را به علم طب اختصاص می‌دهد. آن را صنعتی تعریف می‌کند که بدن آدمی را در بیماری و تندرستی بررسی می‌کند تا با دارو و خوراک تندرستی را نگاه دارد و بیماری را درمان کند، و ابزار آن را مو به مو برمی‌شمارد: نبض‌سنجی، مزاج بیمار، بررسی ادرار، چشم‌پزشکی و کارکرد اندام‌ها. جالینوس را بنیان‌گذار این رشته می‌خواند که نوشته‌هایش پایه کار شد، و رازی، ابن سینا، مجوسی و ابن زهرِ اندلسی را در پی او می‌نشاند. و علم طب را در نظریه عمرانِ خویش جای می‌دهد: آن هنری است از آنِ فرهنگ یکجانشین و شهری، فرهنگی که بیماری‌هایش را از رفاه و فراوانی می‌گیرد. در برابر، بادیه‌نشینی با شیوه زندگی ساده و سخت خود تا حد زیادی بی‌نیاز از آن است و بر دانش تجربی به‌جامانده از پیشینیان تکیه می‌کند، دانشی که او آن را تجربه قاصر می‌نامد، یعنی تجربه‌ای محدود که بر اصول طبیعی بنا نشده است.

ابن خلدون سپس همین روش سنجش را بر پرسشی حساس‌تر نیز به کار بست: کدام سخنان پیامبر ﷺ به شریعت الزام‌آور تعلق دارند و کدام‌یک تنها بازتاب دانش و عادات عربستانِ روزگار اویند؟ درباره طبی که در روایات از آن یاد شده است، بی‌هیچ ابهامی می‌نویسد: «طبی که در روایت از آن یاد شده، از گونه بادیه‌نشینی است. آن به هیچ روی بخشی از وحی الهی نیست.» و در ادامه: پیامبر ﷺ فرستاده شده است تا شریعت دینی را بیاموزد، نه طب یا دیگر امور دنیوی را. او به عنوان گواه حدیثی را می‌آورد که امام مسلم نیز خود آن را زیر همین عنوان آورده است: هنگامی که پیامبر ﷺ کشاورزان را از گرده‌افشانی دستی نخل‌هایشان بازداشت، محصول به بار ننشست، و او فرمود که آنان امور دنیای خویش را بهتر از او می‌دانند.

أَنْتُمْ أَعْلَمُ بِأَمْرِ دُنْيَاكُمْ

«شما به امور دنیای خود داناترید.»

صحیح مسلم 2363، به روایت عائشه و انس بن مالک

بدین‌ترتیب این تمایزی نیست که ابن خلدون از بیرون بر سنت تحمیل کند؛ این تمایز خود در همان کتاب حدیث آمده است، با عنوان بابی که تقریباً واژه به واژه فرمول خود او را پیش‌بینی می‌کند: وجوب پیروی از پیامبر ﷺ در امور دینی، اما نه در آنچه درباره امور زندگی دنیوی می‌گوید. او حتی داروهایی را که در قرآن از آنها یاد شده است یکسره رد نمی‌کند. اثر آنها را بر بیمار از راه یقین و اعتماد مؤمن نیز توضیح می‌دهد، نه تنها از راه خاصیتی طبیعی در خودِ آن ماده.

نباید این جمله را با فاصله گرفتن از پیامبر ﷺ اشتباه گرفت. ابن خلدون خود قاضی‌ای بود که هر روز بر پایه شریعت داوری می‌کرد، مردی که علم حدیث را گرامی می‌داشت، و آشکارا کسی که به علم طب همچون یک دانش به‌ژرفی پرداخته بود. نکته او تنگ‌تر و در عین حال دلیرانه‌تر است: هر آنچه روایت شده، شریعت نیست. برخی از آن، بهترین دانشِ در دسترسِ یک مکان و یک زمان است؛ ارزشمند، اما نه الزام‌آور، و هیچ‌کس گناه نمی‌کند اگر طبی بهتر یافت شود. درست همین دقت در تمییز است که هسته ایمان را پاک نگاه می‌دارد و هم‌زمان به علم طب مجال می‌دهد که پیش برود.

آنچه این به ما می‌آموزد

هنر تمییز

برای ما به عنوان پزشکان مسلمان، این یک بنیان کاری روزمره است. بر بالین بیمار با هر دو انتظار روبه‌رو می‌شویم: این نگرانی که تشخیص پزشکی نوین در رقابت با وحی باشد، و این گرایش که دانش تجربی به‌جامانده از گذشتگان را شریعتی الزام‌آور بشماریم. ابن خلدون نشان می‌دهد که پرسش نادرست طرح شده است. ما به بیماران خود بهترین طبِ در دسترس را بدهکاریم، و به ایمان بدهکاریم که آن را با سطح دانش یک سده اشتباه نگیریم. این نسبی کردن سنت نیست. این همان دقتی است که خودِ سنت از ما می‌طلبد.

منابع

  1. ابن خلدون هر دو والد و چند تن از استادان خود را در موج طاعون تونس در سال‌های 1348 و 1349 از دست داد. Lapham’s Quarterly, „An Infallible Criterion“
  2. ولادت در سال 1332 در تونس، تبار خانوادگی اندلسی، آموزش کلاسیک در قرآن، حدیث، فقه مالکی و ادبیات عرب؛ مناصب دبیری و وزارت در فاس، غرناطه و تونس؛ شش‌بار انتصاب به قاضی‌القضات مالکی در قاهره از سوی سلطان الملک الظاهر برقوق؛ گفت‌وگو با تیمور در برابر دمشق در سال 1401. Encyclopaedia Britannica, „Ibn Khaldun“
  3. کناره‌گیری به قلعه ابن سلامه در نزدیکی فرِنده در الجزایر، از 1375 تا 1379، و نگارش مقدمه به عنوان درآمدی بر کتاب العبر. muslimphilosophy.com, „Ibn Khaldun: His Life and Work“
  4. روش نقد تاریخی ابن خلدون به مثابه گسترش نقد حدیث (جرح و تعدیل)؛ ارج‌گذاری او بر علم حدیث و عالمان آن. Al-Burhān: Journal of Qurʾān and Sunnah Studies
  5. آرنولد توین‌بی درباره مقدمه: «undoubtedly the greatest work of its kind that has ever yet been created by any mind in any time or place.» Wikipedia, „Ibn Khaldun“
  6. ابن خلدون، مقدمه (المقدمة)، کتاب ششم، «فصل بیست و پنجم در علم طب» (الفصل الخامس والعشرون في علم الطب)، متن عربی بر پایه چاپ تاریخ ابن خلدون. Maktabat Shāmila
  7. تعریف طب به عنوان صنعتی برای بررسی بدن در بیماری و تندرستی، همراه با نبض‌سنجی، مزاج‌شناسی، بررسی ادرار، چشم‌پزشکی و کارکرد اندام‌ها؛ جالینوس به عنوان بنیان‌گذار این رشته و در پی او رازی، ابن سینا، مجوسی و ابن زهر اندلسی. فصل في علم الطب من كتاب مقدمة ابن خلدون
  8. جای دادن طب در شمار صنایع شهری (حَضَر) و طب بادیه‌نشینان به عنوان تجربه قاصر، یعنی تجربه‌ای محدود و برجای‌مانده از پیشینیان و بی‌تکیه بر اصول طبیعی؛ اثر داروهای قرآنی از راه یقین بیمار نیز. عرض مقدمة ابن خلدون: ب6 (ف17-20)
  9. ابن خلدون، مقدمه، بخش مربوط به طب، در ترجمه انگلیسی فرانتس روزنتال: طبی که در روایت از آن یاد شده از گونه بادیه‌نشینی است و بخشی از وحی الهی نیست؛ پیامبر ﷺ فرستاده شد تا شریعت دینی را بیاموزد، نه طب را. SeekersGuidance, „The Place of Prophetic Medicine in the Sacred Law“
  10. جایگاه طب نبوی میان وحی و دانش تجربی به‌جامانده. Hadith Notes, „Prophetic Medicine Between Revelation and Traditional Knowledge“
  11. صحیح مسلم 2363 (أَنْتُمْ أَعْلَمُ بِأَمْرِ دُنْيَاكُمْ)، کتاب 43، حدیث 186، به روایت عائشه و انس بن مالک، درباره گرده‌افشانی نخل‌ها. sunnah.com/muslim:2363
  12. عنوان باب نزد امام مسلم برای این حدیث: «باب وجوب امتثال ما قاله شرعا دون ما ذكره صلى الله عليه وسلم من معايش الدنيا»، یعنی وجوب پیروی از او در امور دینی، اما نه در آنچه درباره امور زندگی دنیوی می‌گوید. Ṣaḥīḥ Muslim, Kitāb al-Faḍāʾil, Kapitel 38
اشتراک‌گذاری: